تبليغاتX
روزهشتم -
کاش من هم می توانستم

:منو دوست داری

این آخرین حرفی بود به من زد.

نگاهی بهش میندازم. ساکت منو نگاه میکنه و منتظر جواب!

منم میمونم چی بهش بگمُ یا چطور بهش بگم.

میرم تو فکر، دنبال جواب میگردم.

:واقعا دوسش داری

فکر میکنم، دنبال یه سری جملات هستم که بهش بگم. یه سری کلمات که بتونه تمام اونچیزی که تو وجودم بهش بفهمونه.

اینقدر میرم تو فکر که یادم میره اینجاست و منتظر من بهش جواب بدم.

سرم بلند میکنم تا بهش بگم.....

اما نبود.

 او رفته.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 23:45  توسط ژرژ  |