تبليغاتX
روزهشتم -
کاش من هم می توانستم

بعضی چیزا همیشه تو ذهن میمونن

بعضی اتفاقا چنان تاثیر گذار هستند که هیچ وقت از یاد نمیرن

بعضی کتابا چیزی تو خودشون دارن که نمیشه رهاشون کرد

.....

یاد گیلبرت افتادم

:گیلبرت کیه؟

همون شخصیت داستان آن شرلی، هیچ وقت نمیتونستم بفهمم چرا آنٍ اونو اذیت میکنه.

چرا همش دنبال اینه که حال اونو بگیره

خوب اخه وقتی آخر داستانو بدونی درک کردن اینکه چرا اولش اینطوریه و آخرش به اینجا ختم میشه برات سخته.

.......

اما یه جاهایی هست که آدم داستانو نمیدونه آخرشو هم نمیدونه اما یدفعه از وسط اون سر در میاره، وسط اون همه شخصیتها و آدمای جدید که براشون هیچ دلیلی نمیتونه پیدا کنه.

خوب برای این که به داستان پی ببری  بفهمی که ماجرا چیه باید بشینی و بگذاری یه ذره از اون بگذره، اما میدونی بدی این کار چیه؟

شاید از شانس بدت،  تو دقیقا از همون اخر داستان سر در آورده باشی و همون لحظه تا بخوای بفهمی کی به کیه و ماجرا از چه قراره، داستان تموم بشه.

حالا تو میمونی با کلی سوال بدون جواب.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 17:35  توسط ژرژ  |