تبليغاتX
روزهشتم
کاش من هم می توانستم

مبارزه ای سخت

سخت و و دهشتناک، به انداره ای که هیچ نیرویی در وجودم نمانده است.

احساس ضعف شدیدی در خود احساس می کنم، مستعصل، بدون امید در میان این میدانگاه دست و پا می زنم

نه جرات آن را دارم که به پیش روم و نه قدرت فرار را در خود حس می کنم.

کاش میشد کاری کرد. اما نه بهتر است تسلیم شد. شاید اینگونه بهترباشد. شاید قبول آن بدون صرف کردن انرژی بهتر باشد. راه دیگری نیست. مقاومت کردن تنها این وضعیت رقت بار را طولانی تر خواهد کرد. شاید باید گذاشت هر آنچه می خواهد روی دهد. بگذار هر آنکه میخواهد برداشتی از این سکوت داشته باشد. بگذاراین تصور کند از ترس زبانم بند آمده، یا آن یک، در خیال خود سکوتم را گوشه ای از شجاعتم بداند و یا...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 0:4  توسط ژرژ  |