تبليغاتX
روزهشتم
کاش من هم می توانستم

علاقه ومحبت شديدي كه سابقا به تو ابراز داشتم

دروغ بود وبر احساس ودرحقيقت نفرت من نسبت به تو

روزبه روزبيشترمي شدوهرچه بيشترتورامي شناختم

به دورويي تو بيشتر پي مي بردم

اين احساس درقلب من بيشترجاي مي گرفت

ازتوچشم بپوشم وبه هيچ وجه حاضرنيستم

كه روزي دوست تو باشم واگرعمردوستي مامثل گلها كوتاه بودولي

درهمين مدت زمان كم توانستم به طبيعت پست وفرومايه وهوسهاي توپي ببرم و

بسياري ازخصلت هاواخلاق توبرايم روشن شد ومطمئن هستم

اين خشونت طبع وتندخويي تو رابدبخت ميكند

اگردوستي ما از سربگيرد تمام عمر

با پشيماني خواهم گريست اگرچه افسانه ي طلايي ماتيره وجداشودوماجداشويم

خوشبخت خواهيم بودوحالالازم است بگويم

اين موضوع را هيچگاه فراموش مكن ومطمئن باش كه

اين نامه راسرسري نمي نويسم وچقدرناراحت كننده است اگربخواهي بازهم

درصدد دوستي با من باشي بنابرين ميخواهم

جواب نامه را ندهي نامه ي توسراسر

دروغ است وتظاهر به

محبت است ومن تصميم گرفته ام براي هميشه

توويادگاري هاي تلخ وشيرينت را فراموش كنم چون ديگربه هيچ وجه نميتوانم

خود را راضي كنم كه ؛دوستت داشته باشم؛

(حالا اگر ميخواهي به عشق من پي ببري نامه را يك خط در ميان بخوان)

 نویسنده:عسل

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 22:52  توسط ژرژ  |