تبليغاتX
روزهشتم
کاش من هم می توانستم

به صفحه آخر از ماه آذر درست چند روز مانده به شب يلدا زل زده بودم به خاطرات يك روز پاييزي ؛ با اين كه پاييز هيچ وقت جذابيتي براي من نداشت اما اين تاريخ من را به خاطرات چند سال گذشته مي برد هنوز تو افكارم غوطه وربودم كه يك صدايي گوشم را نوازش داد:

خداوند روز اول آفتاب را آفريد

روز دوم دريا

روز سوم صدا را

روز چهارم رنگها را

روز پنجم حيوانات

روز ششم انسان را

و روز هفتم خداوند انديشيد ديگر چه چيزي را نيافريده است؟؟؟؟؟

پس تو را براي من آفريد

.

.

.

حالا ديگه چند دقيقه از تمام شدن آن صدا مي گذشت با خودم گفتم

 روز هشتم??????????” 

پس اگه قرار بود روزي هم باشه كه خدا بخواد تو را از من بگيره آن روز نبايد روزي باشه جزروز هشتم

 

 

 نویسنده: عسل

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 23:46  توسط ژرژ  | 

آهااااااااااااااای من به یه بازی دعوت شدم!!!!!

این دیگه  اخرشه آخر یکی منو به بازی دعوت کرد نمردیمو این روز رو دیدم

من هم نشستم تا جوابی به این سوالا بدم که هرکی بخونه حظ کنه.

نشستم سوالارو یکی یکی خوندم.

خودتو معرفی کن:

منظورش اینه که اسمم بگم؟ خوب فکر کنم همون ژرژ کافی باشه، البته نه اینکه من خیلی معروفم نیازی نست خودمو معرفی کنم، همه اسم واقعی منو میدونند، تازه دونستن اسم که دلیل بر شناخت طرف مقابل نمیشه، پس اسم مهم نیست. من چی بگم، خصوصیات خودمو بگم ؟

خوب من یه آدمم عین همه آدمای دیگه، برای خیلیها اصلا وجود ندارم و برای بقیه شاید.

فصل و ماه و روزی که دوست داری؟

فکر کنم فصل بهار و ماه فروردین، چون اینجا تنها ماهیه که امکان داره بشه تمام لباسهای چهار فصل رو پوشید.

روز

:همین الان چون آخرین فرصت.

رنگ مورد علاقه؟

قبلا اگه می پرسیدی میگفتم آبی ( ربطی به فوتبال نداره) البته همون موقع برای من آبی فقط تیره بود و شکل دیگه ای نداشت، اما از وقتی که کور رنگ شدم دیگه انتخاب نمیکنم. الان رنگیو دوست دارم که بشه حسش کرد نه اینکه دید.

موسیقی مورد علاقه؟

موسیقی بی کلام.  مثل اینی که الان گوش میدم. فکر کنم از کلایدرمن باشه!!

بدترین ضد خالی که خوردی؟

؟؟؟؟؟؟

خوب اولین و اخرینش همون فهمیدن اینکه آدم چقدر میتونه تو این دنیا تنها باشه. از اون به بعد یاد گرفتم که هیچ وقت هیچ منو غافل گیر نکنه.

بزرگترین قولی که دادی؟

معمولا چون میدونم نمیتونم سر قولم بمونم قول نمیدم. اما یدونه قول گرفتم که شاید بزرگترین قولی باشه که میشه داد. قول برای زنده موندن.

بهترین خاطره؟

ناشکر نیستم، خاطره خوب زیاد داشتم، فکر کنم هر دفعه که از ته دل خندیدم برام یه خاطره خوب باشه.

شخصی که بخوای ملاقاتش کنی؟

!!!!!!!!!

خوب آره، هستن آدمایی که من بخوام ببینمشون، اما این یه چیز دو طرفه،اونطرف کسی نیست که بخواد.

برای کی دعا میکنی؟

!!!!!!!!

خوب...جوابی ندارم....

به کی نفرین میفرستی؟

کسی اذیتم نکرده که بخوام نفرینش کنم.

وضعیت در 10 سال اینده؟

بعید میدونم اتفاق خاصی بیافته.

حرف دل؟

فکر نمیکردم جواب دادن به این سوالات اینقدر سخت باشه.

ممنون از خادم که  دعوتم کرد. منم از همه دوستایی که تو لیستم و سپیده از دست نوشتهای یک مترسک  برای این بازی  دعوت میکنم.  

بدرود

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:28  توسط ژرژ  |