تبليغاتX
روزهشتم
کاش من هم می توانستم

مطلب جدید از یه دوست که اگه لطف کنن از این به بعد با ما همکاری میکنند

هیچ وقت از نوشتن رو كاغذي كه خط نداشت خوشم نمي اومد. هر وقتم كه كسي يه همچين كاغذي به من نشون مي داد خندم مي گرفت، بعضي وقتها به خودم مي گفتم: با چه جراتي اينا رو نوشته، قشنگ نبودند، تمام كلمات بالا و پايين نوشته شده بودند

 اما…………

اما یه روز من شروع به نوشتن كردم، آره نوشتن رو كاغذ بي خط

كاغذي كه اول و آخرش مشخص نبود. خيلي دلهره داشتم، يا كلمات با من راه اومده بودند يا من خيلي خوش شانس بودم آخه به قدري اين كلمات صاف نوشته شده بودند كه انگار با وسواس نشسته باشی و برای کلمات خط و حاشیه مشخص کرده باشی.

……….نوشتم

……….نوشتم

……….نوشتم

يه لحظه چشمامو باز كردم ديدم داره كاغذم پر مي شه مي خواستم ننويسم ولي ديگه اختيار نوشتن دست من نبود اون قلم همين طور رو كاغذ حركت مي كرد و مي نوشت ديگه عصباني شده بودم نمي دونستم بايد چي كار كنم، خيلي برام سخت بود ولي چاره اي نداشتم قلم را محكم گرفتم و پرتش كردم حالا من مونده بودم و اون كاغذي كه با كلمات من خط دار شده بود، اومدم اون كاغذ پاره  كنم، ولي ديدم نمي تونم منم اونو تا زدم و براي هميشه گذاشتم تو صندوقچه....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 0:29  توسط عسل  |