بعضی چیزا همیشه تو ذهن میمونن
بعضی اتفاقا چنان تاثیر گذار هستند که هیچ وقت از یاد نمیرن
بعضی کتابا چیزی تو خودشون دارن که نمیشه رهاشون کرد
.....
یاد گیلبرت افتادم
:گیلبرت کیه؟
همون شخصیت داستان آن شرلی، هیچ وقت نمیتونستم بفهمم چرا آنٍ اونو اذیت میکنه.
چرا همش دنبال اینه که حال اونو بگیره
خوب اخه وقتی آخر داستانو بدونی درک کردن اینکه چرا اولش اینطوریه و آخرش به اینجا ختم میشه برات سخته.
.......
اما یه جاهایی هست که آدم داستانو نمیدونه آخرشو هم نمیدونه اما یدفعه از وسط اون سر در میاره، وسط اون همه شخصیتها و آدمای جدید که براشون هیچ دلیلی نمیتونه پیدا کنه.
خوب برای این که به داستان پی ببری بفهمی که ماجرا چیه باید بشینی و بگذاری یه ذره از اون بگذره، اما میدونی بدی این کار چیه؟
شاید از شانس بدت، تو دقیقا از همون اخر داستان سر در آورده باشی و همون لحظه تا بخوای بفهمی کی به کیه و ماجرا از چه قراره، داستان تموم بشه.
حالا تو میمونی با کلی سوال بدون جواب.
: خانوم آدامس، یه آدامس از من میخری.
خانوم تورو خدا یه دونه. پسر با تمام وجود خواهش میکند، غمی پنهان در قیافه او دیده می شود.
زن با بچه ای کوچک در پیاده رو قدم میزند، با دیدن پسر چند عدد آدامس از او میخرد. لبخندی بر گونه های پسر نقش میبندد و زن از اینکه توانسته او را شاد کند در خود احساس خرسندی و رضایت می کند.
...........
:آهای دزد، بگیرینش.
صدای گریه بچه کوچک، قطرات خونی که از گوش کودک جاری می شود و صدای زنی که درخواست کمک می کند. چند متری جلوتر پسرکی که در دست خود بسته ای آدامس و گوشواره ای که قطره ای خون تازه بر آن وجود دارد در حال دویدن دیده می شود.
نفر اول: خیلی دوستت دارم.
نفر دوم : اما من خیلی بیشتر دوستت دارم.
:میترسم، میترسم تورا از دست بدهم.
:من هم همینطور، میترسم دیگه پیشم نباشی.
: بیا قول بدهیم پیش هم بمونیم برای همیشه.
: برای همیشه پیش هم میمونیم.
: اما آخرش چی، آخرش یه مشکلی پیش میاد، که مارو از هم جدا میکنه.
: پس چه کاری انجام بدهیم؟
نفر اول و نفر دوم با هم فکر میکنند،فکر میکنند و بازم فکر و عاقبت به این نتیجه میرسند، تنها راه با هم ماندن این راه است.
کدام اول به این نتیجه رسیده؟
مهم نیست مهم این است که هر دو به این نتیجه ایمان دارند! و آن را تنها راه میدانند.
روز موعود فرا میرسد.
نفر اول میگوید:
امروز ما برای همیشه برای هم خواهیم شد.
نفر دوم با سر آن را تایید می کند.
هر دو اسلحه را به سمت خود نشانه میگیرند.
صدای گلوله شنیده میشود.
نفر دوم به زمین میغلتد.
نفر اول به او مینگرد!!!
و....
نفر اول: من خیلی دوستت دارم.
نفر سوم : من خیلی بیشتر دوستت دارم.
و زندگی ادامه دارد.